مدتهاست که تو هر وبلاگی میرم صحبت از بازی شب یلداست .
هر کسی هم یه جور تعبیر و تفسیرش میکنه
واقعا نمیدونم مبتکرش چه هدفی داشته اما هر کی بوده خدا پدرشو بیامرزه
که سوژه داده دست مردم
دوستان لطف کردند و ما رو هم دعوت کردند
نکته ای که هست این شب واسه من یه بازی نیست بلکه یه حقیقت انکار ناپذیره ![]()
بالاخره خدا تو این شب یکی از فرشته هاشو فرستاده رو زمین حیف که قدرشو نمیدونن ![]()
![]()
میگن باید5 تا ناگفته زندگیتو بگی .
این کلمه یه کم گیج کننده ست اگه منظور حرف نگفته ست که خوب کسی
مشکلی از این بابت نداره .
اما اگه بحث حرف ناگفتنیه شرمنده حرف ناگفتنی رو که نمیشه گفت
من هم به تبعیت از دوستان5 تا خاطره میگم
۱-کلاس سوم ابتدایی یه معلمی داشتیم که اتفاقا همسایه ما بود و هست
اونقدر اخمو و خشن بود که من صداش میکردم دشمناونم این لقب رو واسه خودش قبول داشت یادمه یه بار امتحان املا داشتیم
( دوستان میدونن من چقدر به این درس علاقه داشتم و دارم)
منم اون موقع ها کلاس خط می رفتم اما نه با قلم بلکه با مداد و خودکار .
خطی هم که کار میکردیم خط نستعلیق بود اما با توجه به اینکه اون
موقع کتابها ی ابتدایی خطش نستعلیق نبود و فقط آخر هر درس
یا فصل یه تمرین خط داشت نمیذاشتن ما با خط نستعلیق بنویسیم
من اون امتحان رو با خط نستعلیق نوشتم و معلممون که انگار منتظر یه فرصت بود
بهم نمره نداد گفتم چرا بهم نمره ندادی . گفت چون با این خط نوشتی .
گفتم خوب حداقل یه خط زیرش بنویس تا من بتونم از خونوادم امضا بگیرمزیر املا با خط نستعلیق نوشت :
چون با خط نستعلیق نوشته است نمره ای به او تعلق نمیگیرد .
خاطرات دیگه رو هم ایشالله تو پستای بعد میذارم چون حساب کردم دیدم
اگه هر 5 تا رو تو این پست بیارم خیلی طولانی میشه
معمولا آخر این مطالب از 5 نفر دعوت میکنن تو این بازی شرکت کنن اما من میخوام
بجای این کار از 5 تا از دوستان وبلاگ نویس عذر خواهی کنم
بارها پیش اومده که با کار و یا حرف نسنجیده ای کسی رو نارحت کردم
و دل کسی رو شکستم
نمی خوام کسی از دستم ناراحت بشه
1- "عابد "
یه بار تو خونتون یه چیزی بهت گفتم که هر موقع یاد حرف خودم میوفتم شرمنده میشم2- "میلاد "
خوب ما که باهم زیاد کل کل میکنیم اما یه بار خیلی از دستت عصبانی بودم و رفتم تو یه اتاق و درو بستم کلی بهت بد و بیراه گفتم3- "کسری" ما که خیلی چاکریم مهندس . به خاطر اینکه بچه ها دوستت دارن واسه همین زیاد اذیتت میکنن
ما هم خواسته یا ناخواسته تابع جمع هستیم . اما یه بار میدونم خیلی از دستم ناراحت شدی و اونم موقعی بود که قرعه ظرف شستن به نام من خورد و منم که باید دستیار انتخاب میکردم شما رو انتخاب کردم و مجبورشدی ظرفای همسایه های گل اقا رو هم بشوری4- " صهبا" تو دنیای حقیقی که فکر نمیکنم اما تو دنیای مجازی چند بار باعث ناراحتیت شدم![]()
![]()
![]()
5- " یه بنده خدا " یه حرکت نسنجیده از من باعث ناراحتی شما شد ![]()
![]()
![]()
تا امتحانم کمتر از یک ماه مونده محتاج دعای دوستان هستیم .![]()
![]()
![]()
