یه سر به کتابخونم زدم تا یه کتاب به چشمم بخوره . وقتی که داشتم بیخیال خوندن کتاب میشدم یهو دیوان حافظ رو دیدم گفتم حالا یه نیتی میکنم و یه فالی میگیرم تا شاید از این حال خارج بشم
صفحه ای که وا شد این دو تا شعر رو تو خودش گنجونده بود که بیت های اول و اخرش رو مینویسم
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
**************************************************
زهی خجسته زمانی که یار باز آید بکام غمزدگان غمگسار باز آید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ که همچو سرو بدستم نگار باز آید
*************************************************
هر دو تا شعر امید به آینده رو به آدم تزریق میکنه و آینده رو بهتر از حال توصیف میکنه
امیدوارم اینطور باشه

