تبليغاتX
طنز خوشمزه

طنز خوشمزه
فقط بخند زندگی ارزش گریه نداره 
قالب وبلاگ

با توجه به اینکه امسال سال تولید ملی نامگذاری شده و از اونجایی که تجار ایرانی علاقه زیادی به جنسهای چینی دارن یا بهتره بگیم به جنسهای دست چندم چینی

یه تورقی در دیوان شاعران داشتم و چون بالاخره یکی تو این زمینه مقصره دیواری کوتاهتر از قدمای شعرنیافتیم

مولوی :

سوی چین است آن بت چینی که طالب گشته اید

این چه عقلست این که هر دو قصد راه ری کنید


آن فکر و خیالات چو یاجوج و چو ماجوج

هر یک چو رخ حوری و چون لعبت چین شد

 

فردوسی:

کمانهای چاچی و تیر خدنگ

سپرهای چینی و ژوبین جنگ

 

بیاراست سالار پیروز بخت

چه با مهد زرین به دیبای چین


حافظ:

ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو

چین شکن زلفت چون نافه چین خوش بو

 

سعدی:

آن بت چین و خطا را آن نگار بی وفا را

گو بکن باری خدا را جانب یاری رعایت

 

عطار:

مشک از چین طلب که نیم شبی

چینی از زلف تو به چین افتاد


اما خیام یه بیت داره از تفسیرش بگذریم یه دنیا ارزش داره


 یک جام شراب صد دل و دین ارزد

یک جرعه می مملکت چین ارزد


*********

چند سال پیش دوستام چن تا شون ازدواج کردن یه مطلب روانشناسی خوندم که وقتی دوستای دورو برتون زن گرفتن شما خر نشین زن بگیرین شما دوستاتونو عوض کنین

خیلی سعی کردم دوستامو عوض کنم اما...

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:33 ] [ اکبر ]
سال 90 هم به اتمام رسید


تو این سال دو ترم از دانشگاهم گذشت و دو قدم به پایان درسم نزدیکتر شدم

 مسافرت به مشهد  و قم که خیلی خوش گذشت

شرایط کاریم بهتر شد و موقعیت و جایگاهم تثبیت شد

از همه مهمتر اینکه بعد از چند سال دور از خونواده بودن کل امسال کنار خونواده بودم

خوشبختانه خاطره تلخی تو این سال برام رخ نداد حالا حداقلش اینه که من یادم نمیاد

تو این سال دوباره وبلاگنویسی رو شروع کردم

یه انتخاب درست که امیدوارم تو سال جدید شیرینیش رو بیشتر حس کنم


خدایا ممنونم از همه محبتها و خوبیهات


*******

پروردگارا در سال جدید به خواب عزیزانم آرامش به بیداریشان آسایش

به زندگیشان عافیت به عشقشان ثبات به مهرشان وفا به عمرشان عزت

به رزقشان برکت و به وجودشان صحت عطا بفرما


شاد باشید



[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 11:20 ] [ اکبر ]

از طرف مدرسه به پسر داییم گفتن برو درباره عمه ی عطارتحقیق بنویس، کل فامیل رو بسیج کرده که درباره عمه ی عطارمطلب جمع کنن، آخرشم به هیچ جا نرسیدیم! اصلا هیچ منبعی درباره خانواده پدری عطار پیدا نمی‌شد.
زن داییم رفته مدرسه داد و بیداد که این چه تحقیقی به بچه مردم میدین! عمه ی عطار به چه درد بچه می‌خوره آخه!؟ مدیر مدرسه هم گفته خانم موضوع تحقیق اصلا عمه ی عطارنبوده

ائمه ی اطهاربوده!!!

*******

دیشب رفتم استخر، بعد از شنا اومدم لباسامو بپوشم دیدم رو موبایلم ۴ تا میس کاله ۶ تا اس ام اس از دوس دخترم:

اس ام اس ۱: عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟
اس ام اس ۲: انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.
اس ام اس ۳: همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو!
اس ام اس۴: کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟
اس ام اس ۵: تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون بابای چاقت. گمشو برو پیش همون دختر دایی
اس ام اس۶: راستی اینم میگم که بسوزی منو دوستت سعید دو ماهه با هم رفیق شدیم…. بای

  *********

دوست دخترم موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت

جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟

********

از مربی بدنسازی پرسیدم: با کدوم دستگاه بیشتر کار کنم تا دخترها عاشق هیکلم بشن؟
مربی گفت: از دستگاه خودپرداز بیرون سالن

************ 

می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟   چون زن ندارن..

 *************

مژده ای  دل  که مسیحا نفسی میاید
شوهر
خوب مگر گیر کسی   میاید

(خواهر حافظ)

************* 

به یارو میگن طاقت شنیدن خبر بد داری ؟
میگه آره ، گفتن بابات مرد !
گفت: خاک تو سرت فکر کردم یارانه ها رو قطع کردن !

**************

تا هنگامی که مجردی هرکی بهت میرسه میگه:
تو که همه چی داری چرا ازدواج نمیکنی؟

وقتی ازدواج کردی هرکی بهت میرسه میپرسه:
تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی!

************

سوال: چرا در اسلام چهار تا زن بیشتر نمیشه گرفت؟
پاسخ: چون اگه ۵ تا بشه باید یکیشو خمس بدی
!

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 22:40 ] [ اکبر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سال 63 در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد وقتی کمی بزرگتر شد خانواده اش تلاش نمودند اورا به مهدکودک بسپارند اما این مساله را نپذیرفت و در همان روز اول از مهد فرار کرد فکر نکنید به جمله اطلبو العلم من المهد علاقه ای نداشت بلکه مهد او آغوش گرم مادربزرگ مهربانش بود البته خدا پدر صاحب مهدهای قدیم را بیامرزد که در آن اطلبوا العلم بود اکنون که بیشتر اطلبو الرقص میباشد زمانی که 6 ساله بود در کلاس اول ابتدایی مادرش به صورت مهمان شرکت نمود و از اینرو پایه اش قوی شد و بهمین دلیل املا از دروس مور علاقه اش بود اما نمیدانم چرا به نقطه گذاشتن پایان جملات اعتقادی نداشت.
ادامه دارد..


کد نمایش آی پی

کد نمایش آی پی